مراد على شمس

418

با علامه در الميزان ( فارسى )

طريقهء كشف است ، نه از مكشوف ، و به عبارتى ديگر از اين نهى فرمود كه بخواهند كلام او را مانند كلام غير او بفهمند ، هرچند كه اين قسم فهميدن گاهى هم درست از آب درآيد ، شاهد بر اينكه مراد آن جناب اين است ، روايت ديگرى است كه در آن فرمود : « كسى كه در قرآن به رأى خود سخن گويد ، و درست هم بگويد باز خطا كرده » و معلوم است كه حكم به خطاكردن حتى درمورد صحيح بودن رأى جز بدين جهت نيست كه طريقه ، طريقهء درستى نيست ، و منظور از خطاكردن خطاى در طريقه است ، نه در خود آن مطلب ، و همچنين حديث عياشى كه در آن فرمود : « اگر هم سخن درست بگويد اجر نمىبرد » . مؤيد اين معنا وضع موجود در عصر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است ، چون در آن ايام قرآن كريم هنوز تأليف و جمع‌آورى نشده بود ، آيات و سوره‌هاى آن در دست مردم متفرق بود ، و به همين جهت نمىتوانستند تك‌تك آيات را تفسير كنند ، چون خطر وقوع در خلاف منظور ، در كار بود . و حاصل سخن اين شد كه آنچه از آن نهى شده اين است كه ، كسى خود را در تفسير قرآن مستقل بداند ، و به فهم خود اعتماد كند ، و به غير خود مراجعه نكند . و لازمه اين روايات است كه مفسر همواره از غير خودش استمداد جسته و به ديگران مراجعه كند ، و آن ديگران لا بد يا عبارتست از « ساير آيات قرآن » ، و يا عبارت است از « احاديث وارده در سنت » شق دوم نمىتواند باشد ، براى اينكه مراجعه به سنت با دستور قرآن و حتى با دستور خود سنت كه فرموده همواره به كتاب خدا رجوع كنيد ، و اخبار را بر آن عرضه كنيد ، منافات دارد ، پس باقى نمىماند مگر شق اوّل ، يعنى خود قرآن كريم كه در